آيا نمايندگان ابزاري جز تحصن و استعفاداشتند؟ ژيلا بنييعقوب
ايستادگي براي برگزاري يك انتخابات آزاد، حفظ حرمت مجلس و مصونيت آن از دسترسي باندهاي مافيايي قدرت دفاع از جمهوريت و حقوق مردم است و نه فقط دفاع از حقوق ردصلاحيت شدهها.
نامهاي برا ي تو خواهر کوچکترم
bayaghoob@aoij.org
امروز تصميم گرفتهام براي تو بنويسم. براي تو خواهر كوچكترم كه در تمام يک ماه گذشته بارها از من درباره تحصن نمايندگان مجلس سؤال كردي؟ و هر بار من فقط در برابر پرسشهايت سكوت كردم و هر وقت كه خيلي اصرار ميكردي، ميگفتم: «ببين! من خودم هم دقيقاً پاسخ سؤالهايت را نميدانم».
اما امروز براي تو كه يك دانشجوي خيلي جوان و پر شور هستي اعتراف ميكنم كه ميترسيدم، ميترسيدم پاسخت را بدهم و چند روز بعد دوباره شرمندهات بشوم. درست مثل بيشتر وقتهايي كه در اين سالها (منظورم بعد از دوم خرداد 76 است) در برابر پرسشهاي فراوانت حرفهايي زده بودم پر از اميد... و تو چند هفته بعد و حتي چند روز بعدش به من ميگفتي «ديدي! ديدي كه آن «اتفاق» نيفتاد».
و من اين بار بعد از شش سال پراز فراز ونشيب آنقدر از سؤالهاي تو و پاسخهاي خودم تجربه اندوخته بودم كه دوباره بيگدار به آب نزنم. به همين خاطر هم وقتي اين بار با همان لحن صميمانهات درباره تحصن نمايندگان ملت ميپرسيدي: «فكر نميكني نمايندگان متحصن در آخرين لحظهها از مواضع خود كوتاه بيايند و به خاطر منافع خود بر سر حقوق ملت معامله كنند» من فقط به تو نگاه ميكردم. به تو كه در اين چند سال به همه كس و همه چيز بياعتماد شده بودي. به تو كه در فرداي دوم خرداد فقط يك نوجوان بودي و اما با آن همه شور از آرزوهايت براي ايران كه فكر ميكردي قرار است متحقق شود، حرف ميزدي. به تو كه چه شادمانه به يك آينده روشن اميد بسته بودي و من در اين چند هفته گذشته هر بار ميماندم كه چه پاسخي به تو بدهم. به تو كه در اين چند سال هر روز بيشتر از روز قبل نااميد، دلسرد و مأيوس شده بودي. من در برابر پرسشهايت سكوت ميكردم و تو كلافه ميشدي. راستش! ميخواستم اين بار تا خودم اطمينان لازم را پيدا نكردهام، حرفي به تو نزنم. راستش! من هم تا حدودي در اين سالها مثل خودت شده بودم. اما در اين چند هفته هرگز نتوانستم خودم را راضي كنم كه بگويم فقط اين تو نيستي كه ترديد داري، ترديدهاي من از تو هم بيشتر است. هر بار فشار زيادي را تحمل ميكردم تا اين را به تو نگويم... اما لطفاً تند نرو! و فوري مرا به بيصداقتي متهم نكن. همه چيز را برايت خواهم گفت. ميداني چرا از ترديدهايم برايت حرفي نميزدم؟ چون تو به اندازه كافي نااميد بودي و من اصلاً قصد نداشتم تو را از آن هم نااميدتر كنم.
راستش را بخواهي من حتي تا روز استعفاي نمايندگان هم مثل تو درباره آنها ترديد داشتم. آن صبح موعود وقتي برگزاري جلسه به تأخير افتاد و من در راهروها به انتظار ايستاده بودم، شك كردم و فوري به ياد پرسشهاي تو افتادم و گفتم نكند كه نمايندگان متحصن پشيمان شده باشند. بيخبر از آنكه فراكسيون «اقليت» با غيبتش باعث اين انتظار يكساعته شده است.
ميداني! من هم مثل تو عجول شده بودم و بدبين. درست مثل تو كه در اين سالها اين همه عجول شدهاي و بياعتماد.
وقتي" محسن ميردامادي" براي خواندن بيانيه استعفاي 126 نماينده پشت تريبون قرار گرفت، يكهو نااميدي در دلم جايش را به اميد داد و هنگامي كه همه نمايندگان مستعفي با پوشههاي زردرنگ خود صندليهايشان را ترك كردند و دايرهوار مقابل جايگاه هيأت رئيسه ايستادند، نفس راحتي كشيدم.
چه تنفس آرامشدهندهاي وقتي كه ميبيني نمايندگانت شجاعانه ايستادهاند و تو برای يکبار هم که شده ميتواني به رأيهايي كه به نام آنها در صندوق ريخته بودي، افتخار كني.
آرزو كردم كاش تو در آن لحظه آنجا در كنارم بودي و به چشم خودت دايره مقاومت آنها را ميديدي [آنها دايرهوار ايستاده بودند] اي كاش بودي و با گوشهاي خودت صداي ميردامادي را ميشنيدي.
صداي ميردامادي را كه هميشه آرام و بيهيجان حرف ميزند، اما آن روز با آن همه شور و صلابت بيانيه استعفا را ميخواند.
همين كه از مجلس بيرون آمدم اولين كارم گرفتن شماره تلفن تو بود. همين كه گوشي را برداشتي قبل از اينكه من چيزي بگويم، با هيجان گفتي: «آه! كه من امروز چه نفس راحتي كشيدم! چقدر ميترسيدم كه آخرش كوتاه بيايند و معامله كنند.»
تو همه اتفاقات آن روز مجلس را مستقيم از راديو شنيده بودي، هم صداي پرشور ميردامادي را، هم حرفهاي پورنجاتي و هم حرفهاي بهاءالدين ادب و بقيه نمايندگان را. همه را شنيده و به قول خودت كيف كرده بودي. و از همه بيشتر از شنيدن بيانيه استعفا به شوق آمده بودي كه گفتي حالا پس از مدتها بيحوصلگي و رخوت كه نه خودت و نه هيچ كدام از دوستانت، حسي براي حرف زدن درباره مسائل روز كشور را نداشتيد، امروز ميتوانيد با همان شور چند سال پيش با هم بحث كنيد. گفتي كه قصد داريد در دانشگاه دور هم جمع شويد و از نمايندگانتان حرف بزنيد، از ايستادگي و مقاومتشان كه به قول خودت در پارلمانهاي يكصد سال گذشته ايران بينظير بوده است.
من هم خيلي خوشحال بودم، البته نه به خاطر ايستادگي نمايندگان كه بيشتر به خاطر شور و شوق تو كه بعد از آن يأس طولاني دوباره اين همه به نشاط آمده بودي.
وقتي پرسيدي: «آيا بعد از اين استعفاي جمعي، شوراي نگهبان صلاحيت متحصنان و همين طور صلاحيت همه آنها را كه به ناحق رد كرده بود، تأييد ميكند؟» گفتم: «واقعاً ديگر تأييد صلاحيتها خيلي برايم مهم نيست، مهمتر اين است كه در جامعهاي كه كمكم ارزش «مقاومت» و «ايستادگي» براي هميشه داشت از آن رخت برميبست، این نمايندگان با پايداريشان يكبار ديگر اين ارزشها را زنده كردند: مقاومت در برابر شيوههاي استبدادي و غيرقانوني و ايستادگي براي حق و دموكراسي و جمهوريت. مقاومتي كه اميدوارم تبديل به يك موج بزرگ بيداري و آگاهي بشود.
همان موقع كه نمايندگان مستعفي پوشههاي زرد خود را به دست رئيس مجلس ميدادند تصميم گرفتم اين نامه را براي تو بنويسم، براي تو خواهر كوچكترم و همه دوستانت كه خواهران و برادران عزيزم هستند و دلشان براي فرداي ايران ميتپد.
نامهاي كه تصميم گرفتهام در آن تا آنجا كه در توانم هست پاسخ بعضي از سؤالهايت را كه در چند هفته گذشته از من پرسيدهاي در اين نامههاي خودماني برايت بنويسم. پاسخهايي كه شايد كاملاً تو را قانع نكند. اما شايد بتواند قدري از عصبانيت تو بكاهد. كلافگي و عصبانيتي كه در اين چند هفته وقتي در برابر پرسشهايت سكوت ميكردم، دچارش ميشدي.
سكوتي كه به خاطر ترديدهاي خودم بود و بعداز استعفاي نمايندگان آنقدر اميدوار شدم كه يك بار ديگر با تو درباره چنين مسائلي حرف بزنم. شايد بگويي: «دوباره كه خوشبين شدهاي، هنوز معلوم نيست بعد از اين چه اتفاقاتي بيفتد؟».
كمي صبر كن تا برايت بگويم: من هم مثل تو نميدانم چه اتفاقاتي پيش روي ماست و چه خواهد شد؟ يعني نه فقط من و تو كه فكر ميكنم تقريباً هيچكس پاسخ دقيق و روشني در اين باره نداشته باشد. اما امروز ميتوانم به تو بگويم كه ايستادگي و مقاومت نمايندگان ما تا همينجا هم آنقدر بزرگ بوده كه به من جرأت دفاع كردن از آنها را بدهد. وقتي كه هنوز تحصن نكرده بودند، تو ميگفتي: «چرا اين نمايندگان در اعتراض به اين همه رفتار غيرقانوني هيچ كاري نميكنند». وقتي كه تحصنشان را آغاز كردند گفتي كه «چند روز بيشتر طول نميكشد و آخرش هم به شيوه كدخدامنشانه و ريشسفيدي موضوع را فيصله ميدهند».
زمان تحصن از يك هفته كه گذشت، گفتي: «همين، فقط تحصن؟ چرا جرأت استعفا ندارند؟».
البته تو حق داشتي كه اين حرفها را بزني، تو در اين چند سال آنقدر دلسرد و بياعتماد شده بودي كه من به تو كاملاً حق ميدادم كه اين همه ترديد درباره آنها داشته باشي و من هر بار پاسخي به تو نميدادم چون خودم هم تا حد زيادي مثل تو فكر ميكردم.
و البته در همان روزهاي اول تحصن از من پرسيدي كه «چرا اين نمايندگان در اين چند سال درباره مسائل ديگري از جمله قانون مطبوعات اينگونه رفتار نكردند و حالا كه موضوع به خودشان مربوط است، دست به تحصن زدهاند».
من هم به واكنش نمايندگان مجلس ششم درباره «قانون مطبوعات» اعتراض داشتم و هنوز هم معتقدم كه نمايندگان ميتوانستند رفتاري مناسبتر در برابر آن موضوع از خود نشان بدهند و همينطور به دهها موضوع ديگر كه توجهي در خور به آن مبذول نكردند...و از همه مهتر آنقدر این دست و آن دست کردند و وقت راتلف کردند که تو حق داري امروز در باره تحصن و استعفايشان بگويي"چرا اينقدر دير هنگام؟آیا نوشداروي بعداز مرگ سهراب نيست؟"يکبار هم گفتي :"اگر اين نمايندگان در برابر تعطيلي يکباره آن همه روزنامه واکنش جدي نشان داده بودند امروز محافظه کاران نمي توانستد هر کاري که مي خواهند بکنند و حتي نگذارند صداي اعتراضشان به گوش ملت برسد" تو حق داري و من اينها را ميدانم وهمه اش را هم قبول دارم اما تو هرگز نبايد فراموش كني كه پافشاري براي برگزاري يك انتخابات آزاد از هر چيز ديگر براي تحقق دموكراسي ضروريتر است. نميدانم چند روز پيش چه كسي اين جمله را گفته بود كه «اگر مجلس از حالت خلاق و پويا به مجلس مطيع تبديل شود، ديگر مطبوعات آزاد نميماند كه از بستهشدن آن جلوگيري كنيم.» به نكته مهم و ظريفي اشاره كرده است،نه؟ همچنان که تو در اين باره نکته مهمي را گفته بودي.
ميداني! من اول از همه ذهن پرسشگر تو و همه دوستان دانشجويت را تحسين ميكنم و بعد پاسخ اين پرسشت را مي دهم که"نکند نمايندگان به خاطر خودشان است که تحصن و استعفا به راه انداخته اند؟"ببين!به نظر من «دفاع از برگزاري انتخابات آزاد حتي اگر فقط با انگيزه دفاع از حقوق نمايندگان ردصلاحيت شده هم انجام شده باشد، دفاع از حقوق ملت و در جهت برقراري دموكراسي است. اصلاً بيا و همينجا در يك مورد با هم توافق كنيم و اينكه بعد از اين از بحث بر سر نيت آدمها بگذريم كه به نظر من خيلي خطرناك و مناقشه برانگيز است.مي پرسي چرا خطرناك؟ چون همين كنكاشها و كنجكاويها و تجسسهاي بيدليل در این سالها باعث زدن اتهامهاي بياساس و حتي محروميت افراد از حقوق اجتماعي و سياسيشان شده است.
شايد تو هرگز معناي اين حرفهاي مرا به درستي نفهمي چرا كه خيلي جوانتر از آن هستي كه بعضي از خاطرات تلخ مردم جامعهات را در اينباره به ياد بياوري و اما من فعلاً قصد ندارم كه بيشتر از اين در اينباره برايت بنويسم فقط ميخواهم بگويم آيا بهتر نيست قضاوت درباره انگيزهها و نيتها را به جاي ديگر و دادگري ديگر بسپاريم كه فقط از خداست كه اين كار برميآيد. چه ما از آنچه واقعاً در ذهنها و قلبها ميگذرد، بيخبريم و اصلاً در عالم واقعيتها ما را چه به ذهنخواني و كشف نيتهاي افراد. يادم هست يك روز به نقل از يكي از استادانت در دانشگاه به من گفتي كه «در يك جامعه مدني نيتها را بررسي نميكنند كه به رفتارها توجه ميكنند.»
بعد از همه اين حرفها ميخواهم به تو بگويم كه ايستادگي براي برگزاري يك انتخابات آزاد، حفظ حرمت مجلس و مصونيت آن از دسترسي باندهاي مافيايي قدرت دفاع از جمهوريت و حقوق مردم است و نه فقط دفاع از حقوق ردصلاحيت شدهها.
يادم هست وقتي «حسين لقمانيان» نماينده همدان را به زندان انداختند، تو با ناراحتي گفتي آنها چطور توانستند اين كار را بكنند؟ اصلاً به چه حق لقمانيان را زنداني كردهاند؟ لقمانيان فقط لقمانيان نيست. او نماينده تعداد زيادي از مردم شهر همدان است. با زنداني كردن او در واقع به همه مردمي كه به او رأي دادهاند، توهين و بيحرمتي شده است. تو آن روز وقتي دوستانت از دفاع پرشور همين نمايندگان ملت از لقمانيان انتقاد و گفته بودند چرا فقط از لقمانيان اينگونه دفاع كردند و نه از ديگر زندانيهاي سياسي به آنها گفته بودي «البته حق اين است كه نمايندگان از حقوق همه زندانيهاي سياسي دفاع كنند اما او نماينده ملت است و بازداشت او يعني بازداشت همه موكلانش و دفاع از او يعني دفاع از حقوق و انتخاب همه مردمي كه به او رأي دادهاند». تو با همين چند جمله ساده نشان دادي كه اهميت پارلمان را خيلي خوب ميداني. و همين چند روز پيش هم برايم تعريف كردي كه يكي از استادانت در سر كلاس درس با استدلال سادهاي عملكرد شوراي نگهبان را به نقد كشيده است. استدلالي كه با همه سادگياش به دل تو نشسته بود.
«وقتي شوراي نگهبان صلاحيت نمايندگاني را كه با آن همه رأي به مجلس راه پيدا كرده، رد ميكند، يعني به همه مردمي كه آنها را برگزيدهاند، بيحرمتي ميكند و وقتي با چنين افرادي كه هر كدام نماينده دهها هزار و حتي گاه صدها هزار نفر هستند، اينگونه برخورد ميشود، واي به حال مردم عادي».
البته اين را هم بگويم كه نمايندگي مجلس ارث پدري كسي نيست كه چون يك بار مردم به كسي رأي دادند هميشه اين حق براي او محفوظ باشد. همان مردمي كه با رأي خود او را به مجلس فرستادند، ميتوانند بار ديگر با رأي ندادنشان او را از نردباني كه بالا فرستاده بودند پايين بياورند. اما اين فقط حق مردم است نه كس ديگر. اين فقط مردم هستند كه بايد در نهايت با رأي خود تعيين كنند كه چه كساني صلاحيت دارند. در يك سيستم دموكراتيك هيچ كس حق ندارد خود را فراي رأي مردم قرار بدهد و اين اجازه را به خود بدهد كه براي انتخابكنندگان تصميم بگيرد. اينها از جمله مسائلي بود كه نمايندگان ملت به خاطرش آن همه ايستادگي كردند و عاقبت هم استعفا دادند. بنابراين قدري بيانصافي است اگر موضوع ايستادگي و مقاومت آنها را دغدغههاي شخصيشان بدانيم. چون ميدانم واژه جمهوريت از محبوبترين واژههاي توست، نامهام را با اين جمله به پايان ميبرم:
«ايستادگي به خاطر برگزاري انتخابات آزاد و مقاومت در برابر ردصلاحيتهاي بياساس يعني دفاع از «جمهوريت» و «دفاع از جمهوريت» يعني دفاع از مردم. تو چيزي جز اين فكر ميكني؟».
راستي بگذار اين نامه يك «در حاشيه» هم داشته باشد، حاشيهاي كه چند پرسش است:
«به نظر من نمايندگان ما در دفاع از جمهوريت (در اين چند هفته گذشته) هر كار كه ميتوانستند كردند، به نظر تو چه كار ديگري بايد ميكردند كه نكردند؟ آيا آنها ابزاري جز تحصن و استعفا داشتند؟ به نظر تو چه كسي يا كساني بايد به ياريشان ميآمدند كه نيامدند؟ اين بار تو به سؤالهاي من پاسخ بده. اما قبلش خيلي فكر كن. به جز اين پرسشها روي اين سؤال هم قدري تأمل كن كه چه کسي يا كساني و چگونه بايد به ياري نمايندگان مي امدند اما نيامدند"
خواهر پر شورم! بعداز اينکه نامه اي برايم نوشتي و جواب سوالهايم را دادي ،دوباره در اين با هم حرف خواهيم زد."