پنجشنبه 8 مرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی

داريوش سجادی
کُردان اکنون مبدل به مهره سوخته ای در کابينه احمدی نژاد شده که چه در جريان استيضاح اش در مجلس رای اعتماد مجلس را کسب کند و چه محروم از اين رای اعتماد شود اساساً ديگر فاقد اقتدار لازم جهت عهده داری کرسی وزارت کشور خواهد بود ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ردپای عقده اوديپ در شعر مهدی اخوان ثالث، عباس احمدي

در اين مقاله می خواهيم دو چيز را نشان بدهيم: يکی ردپای عقده اوديپ در شعر مهدی اخوان ثالث و ديگری ارتباط آن با ماجرای زندانی شدن شاعر در زندان فصر در سال 1345 خورشيدی

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 




مهدی اخوان ثالث، شاعر بلندآوازه ايران
مهدی اخوان ثالث، شاعر
بلندآوازه ايران

مقدمه
مهدی اخوان ثالث غزل زيبايی به نام "غزل 7" دارد. در اين غزل، شاعر خواب می بيند که او و معشوقه اش، در شبی مهتابي، در کوچه باغی خلوت، دست در دست هم، راه می روند:

"بگو ای زن، بگو ديشب چرا خواب ترا ديدم،
کجا بوديم؟
باهم از کجا می آمديم، آن وقت شب تنها؟
ولی تنها نه،
گويا کودکی هم بود همپای تو و دستش به دست تو
که ما را گاه می پاييد و پنداری شکايت داشت،
دوان می آمد، اما باز پس می ماند." (صفحه ی 36 )

در اين صحنه ی افتتاحيه، نکته ی عجيبی به چشم می خورد و آن اين است که عاشق و معشوق تنها نيستند. کودکی خردسال همراه آن هاست. این کودک خردسال، اين دو دلداده را می پايد و از اين که مادرش با مردی غريبه، رابطه دارد شکايت دارد. وجود اين کودک نشان می دهدکه معشوقه، در اين شعر، زنی شوهردار است که به دور از چشم شوهرش با مردی غريبه، خلوت کرده است. چند سطر پايين تر، شوهر به عنوان "مهاديو ستمگر" معرفی می شود که "پری شادخت" يا معشوقه ی شاعر را در بند کرده است.

"بس ست امشب، بياييد اين دو عاشق را زمانی چند
درين مهتاب شب، تنها به حال خويش بگذاريم.
و فردا شب ببينيم، آن سوی دريا
از آن مستی که افسون پری شادخت می آورد،
مهاديو ستمگر، چون به هوش آيد، چه خواهد کرد؟..." (صفحه ی 37 )

در اين جا می بينيم که "پری شادخت"(=زن)، "مهاديو ستمگر"(=شوهر) را با افسون، بيهوش کرده است و شبانه، به ملاقات فاسق اش رفته است. شاعر نگران آن است که فردا که ديو از خواب بيدار می شود چه خواهد کرد.

در اين جا يک مثلث عاشقانه می بينيم که از سه ضلع درست شده است: ضلع عاشق دلخسته، ضلع زن شوهردار، و ضلع شوهر ستمگر. يکی از پيش شرط های عشق های ديوانه وار آن است که معشوقه بايد "صاحب" داشته باشد. زن آزاد و بدون "صاحب" لايق عشق آتشين و مجنون وار نيست. اين "صاحب" معمولا پدری سخت گير و يا شوهری حسود است. شوهرداربودن زن، او را به الگوی اصلی همه ی عشق های آتشين، يعنی به الگوی مادر شبيه می کند.
***


تابلوی "عقده ی اوديپوس" اثر جوديت گولداستاين،
نقاش ليتوانی الاصل ساکن نيويورک.

مثلث اوديپي
بنابر فرضيه های سيگموند فرويد، روانشناس اطريشي، ، اين مثلث عاشقانه، در حقيقت، همان مثلث اوديپی "پسر - مادر – پدر" است. در اين مثلث اوديپي، شاعر نقش پسر، زن شوهردار نقش مادر، و شوهر نقش پدر را بازی می کنند. پسر به مادر عشق می ورزد و از پدر که رقيب عشقی اوست، بيزار است. در اين غزل، پدر به صورت "مهاديو ستمگر" توصيف شده است که مادر و يا "پری شادخت" را اسير کرده است. پسر نگران است که فردا که پدر از خواب بيدار می شود، در مقابل اين پسر زناکار چه عکس العملی نشان خواهد داد. ( "و فردا شب...مهاديو ستمگر چون به هوش آيد، چه خواهد کرد؟" ) طبق نظرياث فرويد، پسر می ترسد که پدر، آلت تناسلی او را ببرد و او را اخته کند. در نظام جبارانه ی پدرسالاري، "ميل جماع با مادر" معمولا با "ترس از اختگي" همراه است. شاعر می ترسد، "مهاديو ستمگر"< چون به هوش آيد، آلت نرينگی اش را ببرد و او را از نعمت قضيب بی بهره نمايد.

پسر آرزو می کندمادر، پدر ديوصفت را بکشد و با پسر نرد عشق ببازد.البته در عالم واقع، مادر به عشق پسر پاسخ مثبت نمی دهد و پدر را با افسون خواب نمی کنی و ، مانند پری شادخت شعر اخوان، شبانه به سراغ پسر نمی رود. بنابراين پسر سعی می کند اين عشق ممنوع و اين آرزوی اوديپی را در عالم خواب و خيال ارضا کند. شاعر خواب می بيند که "پری شادخت" (=مادر) با افسون، "مهاديو ستمگر" (=پدر) را بيهوش کرده است و خود شبانه به آغوش پسر شتافته است.. اين غزل، گزارش خوابی است که شاعر ديده است و بنابراين می توان آن را با استفاده ار شيوه هايی که فرويد در تعبير رويا به کار برده است، تجزيه و تحليل کرد :

"بگو ای زن، بگو ديشب چرا خواب ترا ديدم،
کجا بوديم؟
باهم از کجا می آمديم، آن وقت شب تنها؟" (صفحه ی 37 )

پسر از زن می پرسد چرا ديشب خواب او را ديده است؟ شاعر نمی داند چرا اين خواب عجيب، يعنی خواب عشق بازی با زنی شوهردار، را ديده است. اما ما می دانيم چرا او اين خواب را ديده است. به عنوان يک قانون کلي، در داستان های عشقي، هرجا پای زنی شوهردار در کار باشد، احتمال اين که در زير پوسته ی به ظاهر عاشقانه ی داستان، عقده ی اوديپ در کار باشد، بسيار زياد است. در اين غزل، ما می توانيم با استفاده از نظريات فرويد، نشان بدهيم که عقده ی اوديپ و ميل جماع با مادر و نفرت از پدر، باعث شده است که پسرزناکار خواب مادرش را ببيند. ضمير ناخودآگاه برای آن که از سانسور ضمير خودآگاه بگذرد، مادر را به صورت "پری شادخت" و پدر را به صورت "مهاديو ستمگر" در آورده است.

در اين رويا، شاعر با زنی شوهردار خلوت کرده است، اما کورک خردسالی نيز حضور دارد که مادر و فاسق اش را می پايد. اين کودک خردسال می تواند سمبول بچگی های شاعر باشد که ناظر و شاهد و نظاره گر عشقبازی های مادر با پدر بوده است.

در اين غزل، هم عاشق دلخسته و هم کودک خردسال، دو جنبه از شخصيت پسر زناکار را نشان می دهند. گاهی پسر زناکار در نقش کودک خردسال، نگران عشق مادر به رقيب است. گاهی پسر زناکار در نقش شاعردلخسته، به دور از چشم پدر، با مادر خلوت کرده است.در هرحال، خلوت عاشق با معشوق، کامل نيست و همواره دو چشم نگران، آن دو دلداده را می پايد. در اين صحنه، کسی هست که ممکن است راز عشق ممنوع پسر به مادر را فاش کند و پسر زناکار را لو بدهد. اين، در حقيقت، حس اضطراب و نگراتی پسر عاشق پيشه است که به صورت کودک خردسال تجسم يافته است.
***

فرار پسر از مقابله با پدر
عاشق و معشوق و کودک خردسال در کوچه باغ های خلوت راه می روند تا به خانه ای سنگی می رسند که مانند قلعه ای محکم است. معشوقه چند ضربه به در می کوبد. صدای پايی در دهليز پشت در می پيچد.

"تو آن جا ايستادی در کنار خانه ی سنگي،
که همچون قلعه ای در کوه، محکم بود.
تو بر در، ضربه هايی چند کوبيدی
که در دهليز پشت در، صدا پيچيد. (صفحه ی 39 )

در اين صحنه، شاعر معشوقه را تا دم در خانه بدرقه می کند. خانه ای که قاعدتا بايد قلعه ی "مهاديو ستمگر" و يا خانه ی پدری باشد. پسر به جای آن که مانند اميرارسلان نامدار، قلعه ی فولادزره ی ديو را ويران کند و معشوقه را از چنگ ديو ستمگر نجات بدهد، با ترس و لرز، لبان معشوقه را می بوسد و بی بدرود، سرمست از خم آن کوچه می پيچد.

"من ترسان – که اينک در گشوده می شود- آن بچه را با شرم پاييدم،
نگاه شاکی اش انگار ما را سرزنش می کرد،
صذايی آمد از دهليز... گويا داشتند آهسته در را باز می کردند،
من آرامک لبت را با شتاب و شوق بوسيدم،
و ديگر بار... و ديگر بار... و ديگر بار...
و بی بدرود، سرمست از خم آن کوچه پيچيدم..." (صفحه ی 39 )

در اين صحنه، ترس از بازشدن در خانه و ترس از پدر ظالم و ستمگر، که هر آن ممکن ست مچ دست پسر زناکا را بگيرد، باعث می شود که پسر با ترس و لرز، لبان معشوقه را ببوسد و از آنجا فرار کند. پسر در مصاف با پدر، شکست می خورد و به جای آن که پدر را بکشد و با مادر همبستر شود، ميدان نبرد را ترک می کند. مادر به قلعه ی ، "مهاديو ستمگر" (=پدر) باز می گردد. پسر به اين قناعت می کند که در عالم رويا، خواب ببيند که مادر،پدر را افسون کرده است و به آغوش پسر شتافته است. غزل با حسرت شاعر از اين که چرا خواب او در بيداری تعبير نمی شود به پايان می رسد.

"عجب شيرين شکر خوابي!
سراپا حسرتم اکنون که بيدارم.
ولي، ای زن، زن رويايی شيدا،
بگو آخر چرا بيخود به خوابم آمدی ديشب،
تو که چون روز شد، ماهی و ناپيدا؟" (صفحه ی 39 )

اين " زن رويايی شيدا" سمبول مادر شاعر است که شب ها در آسمان ضمير ناخود آگاه شاعر طلوع می کند و چون روز مي شود و ضمير خود آگاه شاعر از خواب بيدار می شود، در آن سوی افق ناپديد می گردد.
***

فرشته و شيطان
شخصيت شاعر در اين غزل از سه بخش درست شده است: "ايد"، "سوپرايگو"، و "ايگو".

1 - "ايد" Id يا "نفس اماره"
"ايد" در ضميرناخودآگاه قرار دارد و از غريزه های حيوانی تشکيل شده است. "ايد" بر اساس "اصل لذت" عمل می کند. در "ايد" دو نوع غريزه وجود دارد: يکی غريزه ی زندگی يا "اروس" Eros و ديگری غريزه ی مرگ يا "تاناتوس" Thanatos “غريزه ی زندگي" موتور محرکه ی سکس و "غريزه ی مرگ" موتور محرکه ی خشونت است. "ايد" همان چيزی است که در عرفان از آن يه عنوان "نفس اماره" و در مذهب از آن به عنوان "وسوسه های شيطاني" و يا "شهوات اهريمني" نام می برند. هدف اضلی عرفان و مذهب، کشتن "نفس اماره" و سرکوب "اروس" و "تاناتوس" است. در اين غزل، "ايد"، که در ضمير ناخودآگاه شاعر است، از او می خواهد تا برخلاف تمام موازين مذهبی و اخلاقی، يا مادری که از کودکی يه او دل يسته است همخوايه شود.

2 - "سوپرايگو" SuperEgo يا "قاضی وجدان"
"سوپرايگو" ازقوانين اجتماعی و اخلاقی تشکيل شده است که از محيط خارج يه درون ذهن انسان وارد شده است. "سوپرايگو"، غرايز حيوانی را کنترل و سانسور می کند تا شخص بتواند در جامعه زندگی کند. قسمت اعظم "سوپرايگو" در ضمير خودِآگاه قرار دارد. اما قسمت کمی از آن در ضمير ناخودآگاه نفوذکرده است و ياعث می شود که، به عنوان مثال، شاعر از ميل جماع با مادر، به طور ناخودآگاه، احساس گناه کند. "ايد" برای فرار از دست "سوپرايگو" از مکانيسم های مختلفی استفاده می کند. يکی ار اين ترفندها، تغيير قياقه و تغيير شکل است. به عنوان مثال، شاعر دلخسته، مادر را يه صورت "پری شادخت" و پدر را يه صورت "مهاديو ستمگر" در می آورد و ميل زنای با مادر را در لفاف "عشق به پری شادخت" می پيچد تا به اين وسيله از چنگ سائسور "سوپرايگو" بگريزد.

3 - "ايگو" Ego
"ايگو" يا "ميانجي" عبارت است از نيرويی که بين "نفس اماره" و "قاضی وجدان" قرار دارد و سعی می کند تا غرايز حيوانيی ی "نفس اماره" را با رعايت قوانين اخلاقی ی "قاضی وجدان" ارضا کند. قسمت اعظم "ايگو" در ضمير خودِآگاه قرار دارد. کار "ايگو" بسيلر دشوار است. زيرا از يک طرف با هوس ها و وسوسه های شهوانی و خشن "ايد" دست و پنجه نرم می کند و از سوی ديگر با احکام اخلاقی و اجتماعي ی "سوپرايگو" سروکار دارد.

در درون انسان هميشه جنگی بين فرشته ی "سوپرايگو" و شيطان "ايد" در کار است. "ايگو" ی بينوا، در اين ميان، سعی می کند به نحوی اين جنگ روانی و کشاکش روحی را اداره کند که نه سيخ بسوزد و نه کباب. تا زمانی که شخص بيدار و هشيار است، "ايگو" بهتر می تواند جلوی غرايز حيوانی "ايد" را بگيرد. اما همين که شخص به خواب يرود، "ايد" با استفاده از مکانيسم های دفاعی از چنگ سانسور "سوپرايگو" می گريزد و آزادانه عرض اندام می کند..

با آن که قسمت کمی از "ايگو" در ضمير ناخودآگاه نفوذ کرده است، اما نيروی او، آن چنان نيست که بتواند جلوی ترک تازی های "ايد" را بگيرد. غزل 7 نمونه ی کامل ترک تازی های "ايد" در ضمير ناخودآگاه شاعر است. "ايد" ميل زنای با مادر را چنان ماهرانه در لفاف "عشق به پری شادخت" پيچيده است که "ايگو" ی بينوا و "سوپرايگو" ی سختگير کوچکترين شکی نمی برند و نفس اماره با اين مکانيسم دفاعي، آزادانه در روح و ذهن شاعر جولان می دهد.

فرضيه ی فرويد در مورد دو پاره بودن شخصيت آدمی، در جهان بينی مولوي نير به چشم می خورد. طبق آرای مولوی، انسان از دو نيمه درست شده است: نيمه ی شيطان و نيمه ی فرشتـه. اين دو نيمه همواره باهم در جنگ اند. مولوی، شيطان و فرشته ی خود را از اهريمن و اهورامزدای زردشت گرفته است. به هر حال، شيطان و فرشته و اهريمن و اهورامزدا ، همگی، ئسخه های آسمانی شده ی "ايد" و "سوپرايگو"ی فرويد اند که از زمين به آسمان رفته اند.
***

ماجرای زندانی شدن اخوان ثالث
طبق امضايی که در پايان اين شعر آمده است، اين غزل حدود سی و هشت سال پيش، يعنی در مهرماه سال 1345، در زندان قصر سروده شده است. اگر تحليلی که در اينجا ارايه داده ايم درست باشد، به احتمال زياد، علت زندانی شدن شاعر با موضوع اين مقاله نمی تواند بی ارتباط باشد. به عبارت ديگر، هيچ بعيد نيست که شاعر دلخسته، تحت تاثير عقده ی اوديپ، دنبال زن شوهرداری افتاده باشد و شوهر خشمگين و يا بقول اخوان ثالث، "مهاديو ستمگر" مچ دست شاعر بينوا را قبل از آن که " بی بدرود، از خم آن کوچه پيچيده باشد" گرفته باشد و عاشق بخت برگشته را به زندان افکنده باشد. در زندگی نامه ی اخوان ثالث می خوانيم که او، اولين بار "در سال 1332 ...دستگير و مدتی زندانی شد. سپس در سال 1345 در پی منازعه ای خصوصی برای بار دوم دستگير شد." ( 2 )

طبق این منبع، گرچه اخوان ثالث در سال 1332 به خاطرمسايل سياسی به زندان افتاده است، اما علت زندانی شدن او برای بار دوم در سال 1345، خصوصی بوده است و او در پی "منازعه ای خصوصي" دستگير شده است. در اين منبع، توضيح بيشتری درباره ی اين " منازعه ی خصوصي" داده نشده است.
***

قصه ی قصابک
اخوان ثالث در سال 1307 خورشيدی متولد شده است، بنابراين، در سال 1345، حدود 38 سال سن داشته است و شانزده سالی از ازدواج او با دختر عمويش، ايران اخوان ثالث، می گذشنه است. اين چه نوع " منازعه ی خصوصي" ای بوده است که شاعرميانسال و متاهل را گرفتار کرده است؟ در اين باره، ابراهيم گلستان، دوست نزديک اخوان، چنين حکايت می کند: « در اين ميانه، قصه ای که خودش قصه ی قصابک اش می خواند پيش آمد. مردی به دادگستری از دست او شکايت برد ... در دادگاه شاعر به جای يک انکار، کاری که آسان ميسر بود چون ابزار جرم در اين جور موردها کم تر در دادگاه نشان دادنی هستند... برخاست حمله برد بر محدوديت های ضد نفس ... قاضی اول کوشيده بود که جدی نگيرد و از خر شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهی مبسوط کار خود را کرد، شاعر را وادار کرد دور بردارد. و دور هم برداشت تا حدی که قاضی عاجز شد او را محکوم کرد به زندان. »( 3 )
***

ماهيت " منازعه ی خصوصي" از نظر گلستان
ابراهيم گلستان گرچه ماهيت اين " منازعه ی خصوصي" را صريحا روشن نمی کند. اما اشاره می کند که "مردي" از دست اخوان ثالث به دادگستری شکايت کرده است. گرچه گلستان نمی گويد این مرد کی بوده است و جرم اخوان چه بوده است. اما می گويد "ابزار جرم در اين جور موردها کم تر در دادگاه نشان دادنی هستند" اين چه جرمی است که "ابزار جرم" را نمی توان در دادگاه نشان داد؟ گلستان، در پاسخ به اين پرسش، با استادی تمام اشاره می کند که اخوان در دادگاه بر " محدوديت های ضد نفس" حمله کرده است. از اين زيرکانه تر نمی شود ماهيت جرم اخوان را اين چنين زيبا نشان داد. " محدوديت های ضد نفس" در عالم روان شناسی همان "سوپرايگو" يا "وجدان اخلاقي" است که "نفس" يا "ايد" را محدود و سرکوب می کند. شاعر، به جای انکار اتهامات، علنا درمحضر دادگاه، بر اين " محدوديت های ضد نفس" حمله کرده است.
***

ماهيت " منازعه ی خصوصي" از نظر اخوان
اخوان در يکی از شعرهايش به نام "زندگی را مردم پيشين، خورد و پوش و لذت آغوش می ديدند"، بر " محدوديت های ضد نفس" حمله کرده است. اخوان در اين شعر، ريشه ی هر جرم و جنايت را "حلق و دلق و جلق" می داند و معتقد است که خيلی ها به خاطر لذت آغوش به زندان افتاده اند:

"تو که می پرسی: "چرا او را به اين بيغوله آوردند؟"
خوب چون بينی، همه کس را،
خورد و پوش و لذت آغوش آورده است.
جرم هر جرم و جنايت، هر چه بينی، ريشه اش اين جاست.
. خورد و پوش و لذت آغوش،
یا به قول اين فلانی "حلق و دلق و جلق"
(مجموعه ی سه کتاب، صقحه های 137- 136)

اخوان لذت آغوش را جرم نمی داند و معتقد است که همين لذات پر جاذبه ی ديرينه است که لحظه های جاری زندگی را چراغانی می کند و چون نگو بنگری، اين لذت آغوش از نيازمندی های قديمی یا "حاجات ديرينه" (= نيازهای "ايد") است که پیش چشم ظاهر بين قانون و عرف و سنت و آیین (= سانسور "سوپر ايگو") جزمی ناپسند و لغزشی شيطانی ست:

" همين پر جاذبه لذات ديرينه ست،
که ت چراغان می کند آنات جاری را.
با نقاب ديگری، اما همان حاجات ديرينه ست،
که بدينسان پيش غافل چشم ظاهر بين،
چشم قانون، چشم عرف و سنت و آیین،
ناپسندی، لغزشی گمراه و شيطانی ست.
مهر اهرمن چرا آخر
بر اهورا آفرین حاجات يزدانی ست؟"
(مجموعه ی سه کتاب، صقحه های 139- 138)

اخوان در اين شعر، وسوسه های "ايد" را که از نيروی "اروس" سرچشمه می گيرد، حاجات يزدانی می داند و سوال می کند که چرا قانون و عرف و سنت و آیین (= "سوپر ايگو")، اين غراير طبيعی را اهريمنی و شيطانی می داند. با توجه به منطق اخوان ثالث در اين شعرها، می توان حدس زد که حمله ی شاعر دلخسته در دادگاه بر " محدوديت های ضد نفس"، احتمالا، از جنس همين استدلال ها بوده است.

روايت زيرکانه ی گلستان از ماجرای زندانی شدن اخوان يا به قول خود شاعر " قصه ی قصابک" ، و طرز تلقی شاعر در مورد " حاجات يزدانی"، فرضيه ا ی را که در اين مقاله مطرح کرديم، به طور غير مستقيم، تاييد می کند. ایراهم گلستان، در حال حاضر، در انگلستان زندگی می کند و می تواند با توضيحات خود، حدس ما را مبدل به يقين کند. اکر حدس ما درمورد علت زندانی شدن اخوان ثالث درست باشد، اين بهترین دليل بر معتبر بودن فرضيه ای ست که در اين مقاله مطرح کرده ايم.
***

مادر دوچهره
تصوير مادر در ذهن اخوان ثالث، از دو شخصيت درست شده است: يکی شخصيتی اثيری و ديگری شخصيتی لکاته. پسر زناکار، به طور هم زمان، عاشق و دلبسته ی هر دو ی اين شخصيت هاست. اين دو شخصيت، در ضمير ناخودآگاه پسر، سمبول يك مادر دوچهره مى باشد.
***

مادر اثيری
اخوان خردسال، در دوران شيرخوارگى، در آغوش مادر است و از پستان او شير مى خورد، در اين دوران، پسر دلبسته ى مادر است و از پدر كه مانع كاميابى او ست متنفر است. به تدريج عشق به مادر در كودك شدت مى يابد و دشمنى با پدر و كشتن پدر، آرزوى پسر مى شود. در اين مرحله، مادر درچشم پسر، به صورت زنى اثيرى و پاك و زيبا و اهورايى جلوه مى كند. فرانمود اين جنبه از شخصيت مادر مى تواند در پيكر زنى مانند "پری شادخت" غزل هفت جلوه گر شود. این زن اثيری، بتى دلخواه است كه شايسته ى عشقى پاك و معصومانه می باشد.
***

مادر لکاته
اخوان خردسال، به طور ناخودآگاه، آرزو مى كند كه اين مادر اثيرى با پدرش جماع نكند و به عشق آتشين پسر وفادار بماند. اما، در عالم واقع، مادر علی رغم ميل پسر با پدر همبستر مى شود. پسر جوان از اين "خيانت" مادر بسيار ناراحت مى شود و در ذهن خود، او را به صورتِ لكاته اى هوسباز و فاحشه اى شهوتران تصوير مى نمايد كه به عشق او خيانت كرده است. در اين جا، مادر ديگر مانند مريم عذرا، پاك و آسمانى نيست، بلكه مانند مريم مجدليه، موجودى ناپاك و شهوت ران است كه به عشق پسر خيانت كرده است. اين مادر شهوت ران در مخيله ى پسر جوان به صورت زنى لكاته جلوه گر مى شود كه مانند فاحشه ها، به دنبال ارضاى غريزه هاى جنسى خود مى باشد. فرانمود اين جنبه از شخصيت مادر مى تواند در پيكر زنى مانند "طاووس" در شعر "اژدها عفريته ی منحوس" جلوه گر شود. "طاووس" در اين شعر، به صورت "ماری خوش خط و خال" و "روبهی مکار و محتال" تصوير شده است که "زير چشمان حريص فاسق اش"، عاشق صاف و صادق اش (= شاتقی) را گول می زند و او را به زندان می اندازد.

قضيه از این قرار است که يک شب، طاووس روی بام خانه شان، بساط مشروب خوری پهن می کند و شاتقی را در آغوش می کشد و او را مست می کند:

"شاتقی، زندانی دختر عمو طاووس،
یک شب از شب های تابستان،
مثل شب های دگر، آن لیلی سالوس،
در بر اين بی خبر مجنون افتاده،
ساغر اول،
ساغر دوم،
شيشه ی اول،
شيشه ی دوم" (صفحه ی 202 )

سپس، "طاووس کافر کيش" "زير چشمان حريص فاسق اش"، از شاتقی، چندين و چند سفته می گيرد. چند روز بعد، طاووس با کمک يک وکيل هفت خط، دار و ندار شاتقی را بالا می کشد و عاشق بیچاره را به زندان می اندازد. شاتقی با آن که می داند "طاووس کافر کيش" به او خيانت کرده است، اما هم چنان اين "اژدها عفريته ی منحوس" را از جان و دل دوست دارد:

"شاتقی، زندانی دختر عمو طاووس،
باز آن دشمن منحوس را از جان
دوست مي پنداشت، پنداری
در همه حالی، هنوز آن سنگدل عفريت
مقصد هر جنب و جوش و جست و جويش بود.
تکيه و ترجيع شعرش بود." ( صفحه ی 200 )

"طاووس" لکاته در این شعر و "پری شادخت" اثيری در شعر ابتدای مقاله، دو روى يك سكه اند. از تركيب اين دو زن، شخصيت مادر دوچهره ى "اثيرى – لكاته" ساخته مى شود. زن هرچه شهوت ران تر و لگورى تر و لكاته تر باشد، محبوب تر و مطلوب تر است. زیرا به الگوی اصلی همه ی عشق های ديوانه وار، يعنی به الگوی مادر بی وفا و سنگدل، شبيه تر می شود. عشق آتشين به زن هاى "هرزه" و "لكاته" كه اخوان در شعر "اژدها عفريته ی منحوس" و صادق هدايت در رمان بوف كور، با استادى تمام، آن را نشان داده اند از همين چهره ى لكاته ى مادر هوسباز سرچشمه مى گيرد. در اساطيرايرانی، عفريته ى جادو گری كه در پى فريب پهلوان داستان است، سمبول و فرانمود نيمه ى لكاته ى شخصيت مادر مى باشد. فيلم هاى فدريكو فلينى، سينماگر پرآوازه ى ايتاليا، يك سره در زير سلطه ى اين مادر سليطه ى شهوت ران و جبار ساخته شده است.
***
موخره

قضیه ی "عقده ی اوديپ و زنای با محارم" تنها محدود به اخوان ثالث و شعرش نمی باشد. شهريار، غزل سرای نامدار معاصر نيز، ناخودآکاه، همه ی عمر، در چنگال اين عشق ممنوع، اسير بوده است. من در مقاله ی "استاد شهريار و عقده زناى با محارم" نشان داده ام که عشق ديوانه وار استاد شهريار به ثريا، معشوقه ى تيمورتاش و همسر سرتيپ امير اكرم، در حقيقت از عقده ى زناى با محارم و به خصوص از عقده ى جماع با مادر سرچشمه گرفته است. برای مطالعه ی اين مقاله اين جا را کليک کنيد:
http://khabarnameh.gooya.com/columnists/archives/012730.php

من در مقاله ی "ناملاتی بر منظومه های عاشقانه ی ایران " نشان داده ام که پنج منظومه ی کلاسيک فارسی، يعنی منظومه ی ويس و رامين، سروده ی فخرالدين اسعد گرگانی ، منظومه ی زليخا و يوسف، سروده ی نور الدين احمد جامی، منظومه ی سودابه و سياووش ، سروده ی ابوالقاسم فردوسی، منظومه ی شيرين و خسرو ، و منظومه ی ليلی و مجنون ، سروده ی نظامی گنجوی، از نظر روانشناسی، از عقده ی اوديپ سرچشمه گرفته است. برای مطالعه ی اين مقاله اين جا را کليک کنيد:
http://abbasahmadi.tripod.com/virgin.pdf

در مورد نظامی گنجوی، من در دو مقاله ی تکميلی، با آوردن شواهد فراوان، جزييات اين فرضيه را بيشتر شکافته ام. برای مطالعه ی مقاله ی "تاملاتی بر منظومه ی شیرین و خسرو" اين جا را کليک کنيد:
http://abbasahmadi.tripod.com/PHIL06Nezami4.pdf

و برای مطالعه ی مقاله ی "ناملاتی بر منظومه ی لیلی و مجنون " اين جا را کليک کنيد:
http://abbasahmadi.tripod.com/PHIL06Nezami4x.pdf

بنا برخاطراتی که سرکار خانم پروين دخت کريمی (نوح) درباره ی عماد خراسانی، غزل سرای چيره دست معاصر، نقل کرده اتد، امکان دارد فرضيه ی "عشق به زن شوهردار" و "عقده ی اوديپ" در مورد عشق پرشور عماد نيز صدق کند. زيرا عماد نيزعاشق زن شوهرداری بود و امکان دارد که مثلث عاشقانه ی "عماد و زن شوهردار و شوهر" ار مثلث اوديپی "پسر و مادر و پدر" سرچشمه گرفته باشد. برای مطالعه ی خاطرات خانم کريمی در ماهنامه ی پژواک (صفحه ی 29) اين جا را کليک کنيد:
http://www.pezhvak.com/Pezhvakm/153/pezh153b_29.pdf
***

پاسخ به يک ايراد احتمالی
بعضی از منتقدان ممکن است ايراد بگيرند که فرضيه ی "عقده ی اوديپ" در مورد شهريار و عماد و مجنون صدق نمی کند. زيرا در آغاز يعنی زمانی که شهريار عاشق ثریا شده است، شوهری درکار نبوده است. و يا در آغاز يعنی زمانی که عماد عاشق آن دخنرزيبا شده است، شوهری درکار نبوده است. و يا در آغاز يعنی زمانی که مجنون عاشق ليلی شده است، شوهری درکار نبوده است. در پاسخ بايد بگويم که در هر سه مورد، در آغاز، "پدری سخت گير" وجود داشته است که مانع از رسيدن عاشق به معشوق می شده است. اين پدر سخت گير ، در ذهن عاشق جوان، يادآور " پدر سخت گير " دوران کودکی خود او ست: پدری که مانع از رسيدن کودک زناکار به مادر بوده است.

همان طور که گفتيم يکی از پيش شرط های عشق های ديوانه وار آن است که معشوقه بايد "صاحب" داشته باشد. زن آزاد و بدون "صاحب" لايق عشق آتشين و مجنون وار نيست. اين "صاحب" معمولا پدری سخت گير و يا شوهری حسود است. از ترکيب پدر سخت گيردر آغاز ماجرای عشقی و شوهر حسود در ميانه ی ماجرا ، شخصيت پدر شاعر ساخته می شود که از يک طرف، با سخت گيری های خود، ياد آور سخت گيری های پدر واقعی شاعر در دوران کودکی است و ار سوی ديگر، با همخوابه شدن با معشوقه ی شاعر، ياد آور همخوابه شدن پدر با معشوقه ی ازلی و ابدی کودک جوان يعنی با مادر می باشد.
***

نتيجه گيري
در اين مقاله دو چيز را نشان داديم: يکی ردپای عقده ی اوديپ در شعر مهدی اخوان ثالث و ديگری ارتباط آن با ماجرای زندانی شدن شاعر در رندان فصر در سال 1345 خورشيدی.
***

منابع
( 1 ) سه کتاب. سروده ی مهدی اخوان ثالث. انتشارات زمستان. چاپ ششم. تهران. سال 1372 خورشيدي.
( 2 ) زندگی نامه ی اخوان مندرج در سايت:
http://www.schoolnet.ir/~ahrar/adabiat/akhavan/new_page_1.htm
( 3 ) ابراهيم گلستان، سی سال و بيش تر با مهدی اخوان ثالث، در باغ بی برگی (يادنامه مهدی اخوان ثالث)، چاپ دوم، انتشارات زمستان، تهران، بهار 1379، ص 341
***
Abbas.Ahmadi@Mailcity.com
http://AbbasAhmadi.Tripod.com


Copyright: gooya.com 2008