دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
28 آذر» طبقهء متوسط در ايران بعد از انقلاب، گفتگوي بهمن احمدي امويي با موسي غني نژاد1 مهر» 11 سپتامبر؛ شورش حاشيه عليه متن ، گفتوگوي بهمن احمدي امويي با موسي غني نژاد 26 شهریور» خيليها ميخواستند ايران را درگير كنند، گفتگوي بهمن احمدي امويي با الهه كولايي 3 خرداد» نگاهي ديگر به فيلم هاي فارسي،بخش 3 : فيلم گنج قارون، عباس احمدي 14 اردیبهشت» نگاهي ديگر به فيلم هاي فارسي، بخش 2: فيلم گنج قارون، عباس احمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» سر بریدن بوقلمون در کنار مصاحبه با سارا پلین! (ویدئو)
» اعدام علی اشتری به اتهام جاسوسی برای اسرائیل » امتناع رهبران دنیا از دست دادن با جورج بوش! (ویدئو)، سی ان ان » برگشتن روزگار سهل است، در باره کتاب "خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسای"، الاهه بقراط » ناگفتههای افشين قطبی از فوتبال ايران، ايسنا » محمدعلی ابطحی: ميرحسين موسوی همراه با يک جريان سياسی فعال وارد عرصه انتخابات شود، ايلنا ردپای عقده اوديپ در شعر مهدی اخوان ثالث، عباس احمديدر اين مقاله می خواهيم دو چيز را نشان بدهيم: يکی ردپای عقده اوديپ در شعر مهدی اخوان ثالث و ديگری ارتباط آن با ماجرای زندانی شدن شاعر در زندان فصر در سال 1345 خورشيدی
مقدمه "بگو ای زن، بگو ديشب چرا خواب ترا ديدم، در اين صحنه ی افتتاحيه، نکته ی عجيبی به چشم می خورد و آن اين است که عاشق و معشوق تنها نيستند. کودکی خردسال همراه آن هاست. این کودک خردسال، اين دو دلداده را می پايد و از اين که مادرش با مردی غريبه، رابطه دارد شکايت دارد. وجود اين کودک نشان می دهدکه معشوقه، در اين شعر، زنی شوهردار است که به دور از چشم شوهرش با مردی غريبه، خلوت کرده است. چند سطر پايين تر، شوهر به عنوان "مهاديو ستمگر" معرفی می شود که "پری شادخت" يا معشوقه ی شاعر را در بند کرده است. "بس ست امشب، بياييد اين دو عاشق را زمانی چند در اين جا می بينيم که "پری شادخت"(=زن)، "مهاديو ستمگر"(=شوهر) را با افسون، بيهوش کرده است و شبانه، به ملاقات فاسق اش رفته است. شاعر نگران آن است که فردا که ديو از خواب بيدار می شود چه خواهد کرد. در اين جا يک مثلث عاشقانه می بينيم که از سه ضلع درست شده است: ضلع عاشق دلخسته، ضلع زن شوهردار، و ضلع شوهر ستمگر. يکی از پيش شرط های عشق های ديوانه وار آن است که معشوقه بايد "صاحب" داشته باشد. زن آزاد و بدون "صاحب" لايق عشق آتشين و مجنون وار نيست. اين "صاحب" معمولا پدری سخت گير و يا شوهری حسود است. شوهرداربودن زن، او را به الگوی اصلی همه ی عشق های آتشين، يعنی به الگوی مادر شبيه می کند. مثلث اوديپي پسر آرزو می کندمادر، پدر ديوصفت را بکشد و با پسر نرد عشق ببازد.البته در عالم واقع، مادر به عشق پسر پاسخ مثبت نمی دهد و پدر را با افسون خواب نمی کنی و ، مانند پری شادخت شعر اخوان، شبانه به سراغ پسر نمی رود. بنابراين پسر سعی می کند اين عشق ممنوع و اين آرزوی اوديپی را در عالم خواب و خيال ارضا کند. شاعر خواب می بيند که "پری شادخت" (=مادر) با افسون، "مهاديو ستمگر" (=پدر) را بيهوش کرده است و خود شبانه به آغوش پسر شتافته است.. اين غزل، گزارش خوابی است که شاعر ديده است و بنابراين می توان آن را با استفاده ار شيوه هايی که فرويد در تعبير رويا به کار برده است، تجزيه و تحليل کرد : "بگو ای زن، بگو ديشب چرا خواب ترا ديدم، پسر از زن می پرسد چرا ديشب خواب او را ديده است؟ شاعر نمی داند چرا اين خواب عجيب، يعنی خواب عشق بازی با زنی شوهردار، را ديده است. اما ما می دانيم چرا او اين خواب را ديده است. به عنوان يک قانون کلي، در داستان های عشقي، هرجا پای زنی شوهردار در کار باشد، احتمال اين که در زير پوسته ی به ظاهر عاشقانه ی داستان، عقده ی اوديپ در کار باشد، بسيار زياد است. در اين غزل، ما می توانيم با استفاده از نظريات فرويد، نشان بدهيم که عقده ی اوديپ و ميل جماع با مادر و نفرت از پدر، باعث شده است که پسرزناکار خواب مادرش را ببيند. ضمير ناخودآگاه برای آن که از سانسور ضمير خودآگاه بگذرد، مادر را به صورت "پری شادخت" و پدر را به صورت "مهاديو ستمگر" در آورده است. در اين رويا، شاعر با زنی شوهردار خلوت کرده است، اما کورک خردسالی نيز حضور دارد که مادر و فاسق اش را می پايد. اين کودک خردسال می تواند سمبول بچگی های شاعر باشد که ناظر و شاهد و نظاره گر عشقبازی های مادر با پدر بوده است. در اين غزل، هم عاشق دلخسته و هم کودک خردسال، دو جنبه از شخصيت پسر زناکار را نشان می دهند. گاهی پسر زناکار در نقش کودک خردسال، نگران عشق مادر به رقيب است. گاهی پسر زناکار در نقش شاعردلخسته، به دور از چشم پدر، با مادر خلوت کرده است.در هرحال، خلوت عاشق با معشوق، کامل نيست و همواره دو چشم نگران، آن دو دلداده را می پايد. در اين صحنه، کسی هست که ممکن است راز عشق ممنوع پسر به مادر را فاش کند و پسر زناکار را لو بدهد. اين، در حقيقت، حس اضطراب و نگراتی پسر عاشق پيشه است که به صورت کودک خردسال تجسم يافته است. فرار پسر از مقابله با پدر "تو آن جا ايستادی در کنار خانه ی سنگي، در اين صحنه، شاعر معشوقه را تا دم در خانه بدرقه می کند. خانه ای که قاعدتا بايد قلعه ی "مهاديو ستمگر" و يا خانه ی پدری باشد. پسر به جای آن که مانند اميرارسلان نامدار، قلعه ی فولادزره ی ديو را ويران کند و معشوقه را از چنگ ديو ستمگر نجات بدهد، با ترس و لرز، لبان معشوقه را می بوسد و بی بدرود، سرمست از خم آن کوچه می پيچد. در اين صحنه، ترس از بازشدن در خانه و ترس از پدر ظالم و ستمگر، که هر آن ممکن ست مچ دست پسر زناکا را بگيرد، باعث می شود که پسر با ترس و لرز، لبان معشوقه را ببوسد و از آنجا فرار کند. پسر در مصاف با پدر، شکست می خورد و به جای آن که پدر را بکشد و با مادر همبستر شود، ميدان نبرد را ترک می کند. مادر به قلعه ی ، "مهاديو ستمگر" (=پدر) باز می گردد. پسر به اين قناعت می کند که در عالم رويا، خواب ببيند که مادر،پدر را افسون کرده است و به آغوش پسر شتافته است. غزل با حسرت شاعر از اين که چرا خواب او در بيداری تعبير نمی شود به پايان می رسد. "عجب شيرين شکر خوابي! اين " زن رويايی شيدا" سمبول مادر شاعر است که شب ها در آسمان ضمير ناخود آگاه شاعر طلوع می کند و چون روز مي شود و ضمير خود آگاه شاعر از خواب بيدار می شود، در آن سوی افق ناپديد می گردد. فرشته و شيطان 1 - "ايد" Id يا "نفس اماره" 2 - "سوپرايگو" SuperEgo يا "قاضی وجدان" 3 - "ايگو" Ego در درون انسان هميشه جنگی بين فرشته ی "سوپرايگو" و شيطان "ايد" در کار است. "ايگو" ی بينوا، در اين ميان، سعی می کند به نحوی اين جنگ روانی و کشاکش روحی را اداره کند که نه سيخ بسوزد و نه کباب. تا زمانی که شخص بيدار و هشيار است، "ايگو" بهتر می تواند جلوی غرايز حيوانی "ايد" را بگيرد. اما همين که شخص به خواب يرود، "ايد" با استفاده از مکانيسم های دفاعی از چنگ سانسور "سوپرايگو" می گريزد و آزادانه عرض اندام می کند.. با آن که قسمت کمی از "ايگو" در ضمير ناخودآگاه نفوذ کرده است، اما نيروی او، آن چنان نيست که بتواند جلوی ترک تازی های "ايد" را بگيرد. غزل 7 نمونه ی کامل ترک تازی های "ايد" در ضمير ناخودآگاه شاعر است. "ايد" ميل زنای با مادر را چنان ماهرانه در لفاف "عشق به پری شادخت" پيچيده است که "ايگو" ی بينوا و "سوپرايگو" ی سختگير کوچکترين شکی نمی برند و نفس اماره با اين مکانيسم دفاعي، آزادانه در روح و ذهن شاعر جولان می دهد. فرضيه ی فرويد در مورد دو پاره بودن شخصيت آدمی، در جهان بينی مولوي نير به چشم می خورد. طبق آرای مولوی، انسان از دو نيمه درست شده است: نيمه ی شيطان و نيمه ی فرشتـه. اين دو نيمه همواره باهم در جنگ اند. مولوی، شيطان و فرشته ی خود را از اهريمن و اهورامزدای زردشت گرفته است. به هر حال، شيطان و فرشته و اهريمن و اهورامزدا ، همگی، ئسخه های آسمانی شده ی "ايد" و "سوپرايگو"ی فرويد اند که از زمين به آسمان رفته اند. ماجرای زندانی شدن اخوان ثالث طبق این منبع، گرچه اخوان ثالث در سال 1332 به خاطرمسايل سياسی به زندان افتاده است، اما علت زندانی شدن او برای بار دوم در سال 1345، خصوصی بوده است و او در پی "منازعه ای خصوصي" دستگير شده است. در اين منبع، توضيح بيشتری درباره ی اين " منازعه ی خصوصي" داده نشده است. قصه ی قصابک ماهيت " منازعه ی خصوصي" از نظر گلستان ماهيت " منازعه ی خصوصي" از نظر اخوان "تو که می پرسی: "چرا او را به اين بيغوله آوردند؟" اخوان لذت آغوش را جرم نمی داند و معتقد است که همين لذات پر جاذبه ی ديرينه است که لحظه های جاری زندگی را چراغانی می کند و چون نگو بنگری، اين لذت آغوش از نيازمندی های قديمی یا "حاجات ديرينه" (= نيازهای "ايد") است که پیش چشم ظاهر بين قانون و عرف و سنت و آیین (= سانسور "سوپر ايگو") جزمی ناپسند و لغزشی شيطانی ست: " همين پر جاذبه لذات ديرينه ست، اخوان در اين شعر، وسوسه های "ايد" را که از نيروی "اروس" سرچشمه می گيرد، حاجات يزدانی می داند و سوال می کند که چرا قانون و عرف و سنت و آیین (= "سوپر ايگو")، اين غراير طبيعی را اهريمنی و شيطانی می داند. با توجه به منطق اخوان ثالث در اين شعرها، می توان حدس زد که حمله ی شاعر دلخسته در دادگاه بر " محدوديت های ضد نفس"، احتمالا، از جنس همين استدلال ها بوده است. روايت زيرکانه ی گلستان از ماجرای زندانی شدن اخوان يا به قول خود شاعر " قصه ی قصابک" ، و طرز تلقی شاعر در مورد " حاجات يزدانی"، فرضيه ا ی را که در اين مقاله مطرح کرديم، به طور غير مستقيم، تاييد می کند. ایراهم گلستان، در حال حاضر، در انگلستان زندگی می کند و می تواند با توضيحات خود، حدس ما را مبدل به يقين کند. اکر حدس ما درمورد علت زندانی شدن اخوان ثالث درست باشد، اين بهترین دليل بر معتبر بودن فرضيه ای ست که در اين مقاله مطرح کرده ايم. مادر دوچهره مادر اثيری مادر لکاته قضيه از این قرار است که يک شب، طاووس روی بام خانه شان، بساط مشروب خوری پهن می کند و شاتقی را در آغوش می کشد و او را مست می کند: سپس، "طاووس کافر کيش" "زير چشمان حريص فاسق اش"، از شاتقی، چندين و چند سفته می گيرد. چند روز بعد، طاووس با کمک يک وکيل هفت خط، دار و ندار شاتقی را بالا می کشد و عاشق بیچاره را به زندان می اندازد. شاتقی با آن که می داند "طاووس کافر کيش" به او خيانت کرده است، اما هم چنان اين "اژدها عفريته ی منحوس" را از جان و دل دوست دارد: "شاتقی، زندانی دختر عمو طاووس، "طاووس" لکاته در این شعر و "پری شادخت" اثيری در شعر ابتدای مقاله، دو روى يك سكه اند. از تركيب اين دو زن، شخصيت مادر دوچهره ى "اثيرى – لكاته" ساخته مى شود. زن هرچه شهوت ران تر و لگورى تر و لكاته تر باشد، محبوب تر و مطلوب تر است. زیرا به الگوی اصلی همه ی عشق های ديوانه وار، يعنی به الگوی مادر بی وفا و سنگدل، شبيه تر می شود. عشق آتشين به زن هاى "هرزه" و "لكاته" كه اخوان در شعر "اژدها عفريته ی منحوس" و صادق هدايت در رمان بوف كور، با استادى تمام، آن را نشان داده اند از همين چهره ى لكاته ى مادر هوسباز سرچشمه مى گيرد. در اساطيرايرانی، عفريته ى جادو گری كه در پى فريب پهلوان داستان است، سمبول و فرانمود نيمه ى لكاته ى شخصيت مادر مى باشد. فيلم هاى فدريكو فلينى، سينماگر پرآوازه ى ايتاليا، يك سره در زير سلطه ى اين مادر سليطه ى شهوت ران و جبار ساخته شده است. قضیه ی "عقده ی اوديپ و زنای با محارم" تنها محدود به اخوان ثالث و شعرش نمی باشد. شهريار، غزل سرای نامدار معاصر نيز، ناخودآکاه، همه ی عمر، در چنگال اين عشق ممنوع، اسير بوده است. من در مقاله ی "استاد شهريار و عقده زناى با محارم" نشان داده ام که عشق ديوانه وار استاد شهريار به ثريا، معشوقه ى تيمورتاش و همسر سرتيپ امير اكرم، در حقيقت از عقده ى زناى با محارم و به خصوص از عقده ى جماع با مادر سرچشمه گرفته است. برای مطالعه ی اين مقاله اين جا را کليک کنيد: من در مقاله ی "ناملاتی بر منظومه های عاشقانه ی ایران " نشان داده ام که پنج منظومه ی کلاسيک فارسی، يعنی منظومه ی ويس و رامين، سروده ی فخرالدين اسعد گرگانی ، منظومه ی زليخا و يوسف، سروده ی نور الدين احمد جامی، منظومه ی سودابه و سياووش ، سروده ی ابوالقاسم فردوسی، منظومه ی شيرين و خسرو ، و منظومه ی ليلی و مجنون ، سروده ی نظامی گنجوی، از نظر روانشناسی، از عقده ی اوديپ سرچشمه گرفته است. برای مطالعه ی اين مقاله اين جا را کليک کنيد: در مورد نظامی گنجوی، من در دو مقاله ی تکميلی، با آوردن شواهد فراوان، جزييات اين فرضيه را بيشتر شکافته ام. برای مطالعه ی مقاله ی "تاملاتی بر منظومه ی شیرین و خسرو" اين جا را کليک کنيد: و برای مطالعه ی مقاله ی "ناملاتی بر منظومه ی لیلی و مجنون " اين جا را کليک کنيد: بنا برخاطراتی که سرکار خانم پروين دخت کريمی (نوح) درباره ی عماد خراسانی، غزل سرای چيره دست معاصر، نقل کرده اتد، امکان دارد فرضيه ی "عشق به زن شوهردار" و "عقده ی اوديپ" در مورد عشق پرشور عماد نيز صدق کند. زيرا عماد نيزعاشق زن شوهرداری بود و امکان دارد که مثلث عاشقانه ی "عماد و زن شوهردار و شوهر" ار مثلث اوديپی "پسر و مادر و پدر" سرچشمه گرفته باشد. برای مطالعه ی خاطرات خانم کريمی در ماهنامه ی پژواک (صفحه ی 29) اين جا را کليک کنيد: پاسخ به يک ايراد احتمالی همان طور که گفتيم يکی از پيش شرط های عشق های ديوانه وار آن است که معشوقه بايد "صاحب" داشته باشد. زن آزاد و بدون "صاحب" لايق عشق آتشين و مجنون وار نيست. اين "صاحب" معمولا پدری سخت گير و يا شوهری حسود است. از ترکيب پدر سخت گيردر آغاز ماجرای عشقی و شوهر حسود در ميانه ی ماجرا ، شخصيت پدر شاعر ساخته می شود که از يک طرف، با سخت گيری های خود، ياد آور سخت گيری های پدر واقعی شاعر در دوران کودکی است و ار سوی ديگر، با همخوابه شدن با معشوقه ی شاعر، ياد آور همخوابه شدن پدر با معشوقه ی ازلی و ابدی کودک جوان يعنی با مادر می باشد. نتيجه گيري منابع Copyright: gooya.com 2008
|
||||||